تبليغاتX
درخت زندگی

درخت زندگی

هر آنچه شاید به علم حیات مربوط باشه

 

منوی اصلی

آرشیو مطالب

لینکستان

ساعت

امکانات

آگهی ، تبلیغات



   بودن و نبودن - پایان
در کش و قوس بودن و نبودنم خیلی اتفاقات عدیده ای رخ داد

این که چه شد و نشد را همه می دانند

اگر هم ندانند که بنظرم خیلی نادانند

با خودم می گفتم خوب شد

تمام شد

دیگر نمی خواهم مردد باشم بین ماندن رفتن

خیلی دوست داشتم بمانم

پر از شادی و شعف

پر از حس بودن و ماندن 

پر از حس تغییر و تحول

پر از جوانی و نشاط

اما....

خواستم از همه دوستانی که لطف داشتند و هر از چندگاهی سری به ما می زدند تشکر کنم و خداحافظی

چرا؟

تشکر از لطفشان و خداحافظی ، چون چندوقتی است که نای حرف زدن ندارم

خداحافظ تا زمانی که دوباره پر شور و غوغا باشم

خداحافظ تا زمانی که حرف هایم بوی یاس و ناامیدی ندهد

خداحافظ تا روزی که صبح را تا با رنگ سبز زندگی آغاز کنم

تا زمانی که پیراهن مشکی را از تنم بدر کنم و دوباره آزاد  و عاشق باشم ....

تا آنروز خداحافظ

  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: شنبه 1388/04/06 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

   میدان مغناطیسی بدن و نماز!
لابلای این همه بودن و نبودن ها چون خودم هم یکم خسته شدم مطلب جدیدی رو گذاشتم که تازه بدستم رسید و برام جالب بود. برین تو ادامه مطلب.....
ادامه مطلب
  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/02/27 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

   بودن یا نبودن 5؛ بودن 2
بله

خیلی هم فرق داشت...

اما نه از اون فرق هایی که همه متوجهش بشن ها... بنظرم اونا اصلا فرق نیستن!

اگه چشمها واقعا ببینن و گوش ها واقعا بشنون اونوقت "فرق" های واقعی معلوم میشه

اونوقت آدم میگه همه ضعف ها میشن مزیت

همه دردها میشن مرهم

همه غصه ها شادین و اغلب شادی ها پر از غم

اصلا یه جور جمع تضادها میشه

میگین دیوونه شدم؟! شاید ....آخه اونموقع دیوونگی هم یه جور عاقلیه

راحتتون کنم....

اونموقع دیگه همه چی برای توئه و تو برای همه چی

اونموقع مثل بچه ها وسط مطب دکتر که همه نگاه ها می خوان از هم ایراد بگیرن می خندی و اگه لازم شد گریه می کنی

دیگه مثل آدم بزرگ ها درد آمپولو توخودت نمی ریزی

مثل آدم بزرگ ها از جواب دادن طفره نمی ری

مثل آدم بزرگ ها قهر و آشتیت فانتزی نیست

مثل آدم بزرگ ها حرفات لای ده پونزده تا لایه قائم نمی شه

اشکات واقعینو و خنده هات از ته دل

آره .... اونوقت خیلی چیزا فرق می کنه...

اونوقت تازه داری زندگی می کنی و هر روزت تازه س

اونوقت افتادن یه برگ از درخت همونقدر برات عجیبه که کشتن یه آدم

اونوقت باد رو هم به محکمه می کشی و بین مورچه ها سر برداشتن یه دونه قضاوت می کنی

 وقت تماشای یه کرم خاکی تو باغچه  میشی یه کرم و وقت مجلس ختم میشی خاک

اونوقت......

ادامه داره

 

  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/02/13 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

   بودن یا نبودن 4 ؛ بودن 1
امروز با همه روزها فرق می کرد...

تعداد اشعه های ورودی نور خورشید از لابلای منافذ پنجره ها و بلور شیشه مثل همان دیروز بود

صدای آواز گنجشگکان از درخت پشت پنجره ، بوق ماشین ها ، اخبار هشت ونیم رادیو پیام ، مثل همان دیروز بود

رنگ هوای تهران، چهره اکبرآقا- فروشنده دکان سر کوچه- و خاک و آسمان ، مثل همان دیروز بود

امروز هم راننده تاکسی بیست و پنج تومان بیشتر گرفت ، مثل دیروز

امروز هم شبکه اینترنت گاه و بیگاه قطع شد، مثل دیروز

امروز هم اخبار از تحریم مجدد گفت، مثل دیروز

امروز هم اخم نگهبان در دانشگاه کارت را بزور از جیبم بیرون کشید، مثل دیروز

امروز هم خط اطوی لباسم لابلای کیف و در اتوبوس BRT خط آزادی از بین رفت، مثل دیروز

اما بهر حال.....

امروز با همه روزها فرق می کرد....

ادامه داره

  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: چهارشنبه 1388/02/09 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

   بودن یا نبودن 4 ؛ نبودن 2

زندگی برات خیلی خیلی سخت میشه

با خودت می گی این همه تلاش و زحمت برای چی و کی؟!

کسی قدر نمی دونه، همه انگار یه جورایی برات غریبه هستن

خنده ها خیلی وقت دیگه از ته دل نیست و فقط برای اینکه خودتو خوشحال جلوه بدی باید گه گداری با تلاش زیاد هفت-هشت، ده تا ماهیچه صورتت رو به زور منقبض کنی تا یه کم بهتر جلوه کنی

احساس می کنی رنگ زمونه تیره س ، یه چیزی تو مایه های آب گل آلود و هواهای ابری عصرهای بهار

و باز دوباره غم غروب های جمعه کل دلت رو  احاطه می کنه

چند قطره اشک از کنج چشمهات بیرون میزنن و کم کم با زمزمه ای مبهم به خواب فرو می روی

شاید فردا بهتر باشد، شاید.....مانا نیستانی

ادامه داره...
  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/01/30 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

   بودن یا نبودن 3: نبودن
دیگه بسه، خسته شدم

همش باید زور بزنی تا خودتو اثبات کنی

بیشتر از عمل باید حرف بزنی

باید خودتو خنگ جلوه بدی، که اگه باهوش باشی همه موقعیت خودشونو در خطر می بینن

باید بلوف بزنی تا ازت خوششون بیاد وگرنه انگ ضعف در اعتماد بنفس بهت می زنن

باید دروغ بگی وگرنه صداقت زیادی تو رو ساده و بی دستو پا نشون می ده

باید معادل هزار قدم بدوی تا 10 قدم بری جلو

آره سرتونو درد نیارم

خیلی سخته 

اینجا زندگی یه جورایی مردگیه

تحلیل می ری، حواست نباشه چیزی ازت نمی مونه

زود تموم می شی خیلی زود، پیش از آنکه بفهمی

ادامه داره......

  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: شنبه 1388/01/29 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

   بودن یا نبودن2 .....
آره، می گفتم، حسابی ذهنم مشغول بود....

از هر کی هم می پرسیدم منو ترغیب می کرد....می گفت برو ، ترکش کن.....هر چی بخوای بهش می رسی، اصلا حیف توئه که وقت و زندگیتو براش بذاری.مگه برات چیکار کرده که اینقدر بهش وابسته شدی....بذار و برو ......

گیج شده بودم.... بالاخره داشتم تصمیممو می گرفتم.....

 

ادامه داره....

  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: چهارشنبه 1388/01/26 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

   بودن یا نبودن.....
خیلی ذهنمو به خودش مشغول کرده بود. همش بهش فکر می کردمو افسوس می خوردم. از خودم تعجب کرده بودم.مگه می شد؟؟!! آدمی که خودش با عشق و علاقه انتخاب کرده بود پشیمون بشه؟!

از انتخابش که همه زندگیش بوده، همه اعتقاداتش، مرامش ، مسلکش ، عشقش .... !؟

نمی دونم بدجوری تو تنگنای قافیه گیرکرده بودم. البته می دونستم نتیجه این گیرم خوبه، باعث تغییر می شه، بقول یه دوست عزیزی تغییر بد نیست ، این بده که نفهمی داری تغییر می کنی....

آره داشتم تغییر می کردم....

داشتم قید همه اون چیزایی رو که انتخاب کرده بودم می زدمو .....

می خواستم بکنم، از همه چی، از جا و مقامو و داشته ها.... 

می خواستم از خاک وطنم بکنم.....

ادامه داره....

  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: سه شنبه 1388/01/25 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

   اصلاح الگوی مصرف
اولین خبر سال جدید

آری، اولین عبارتی که در سال ۸۸ توجهم رو به خودش جلب کرد تیتر این مطلب بود؛ بله ، اصلاح الگوی مصرف

بعد از اون هم هر روز سخنان مربوطه مجددا پخش می شد و هر مقام و مسئولی رو تو تلویزیون می دیدی و یا تو رادیو به حرفش گوش می کردی داشت از "اصلاح الگوی مصرف" حرف می زد.

البته خیلی عنوان خوبی هستن ایشون ؟! ولی....

داشتم در مورد رشته خودمون و چگونگی مصرف در آن فکر می کردم...

رشته زیست شناسی اساسا احتیاج به مواد اولیه و لوازمی داره که خیلی هاشون وارداتیه

یعنی بخواهی نخواهی تو این رشته وقتی بخواهی کار عملی انجام بدی باید آویزون اونور آبی ها بشی

جالب است که بدانید در سال ۸۷ چندین نکته قابل توجه مجامع علوم تجربی را تحت تاثیر قرار می داد:

 تحریم های مختلف باعث شده بود مواد مصرفی مورد نیاز که پیش از این با قیمت کمتری بدست ما برسد با چندین برابر قیمت اصلی و با چندین واسطه از کشورهای حاشیه خلیج فارس و با گذشت زمان زیاد بدستمون برسه

 بودجه تحقیقاتی و گرانت های اعضای هیات علمی کاهش یافته بود

ردیف بودجه خرید نشریات و ژورنال های علمی ۵۰٪ کاهش یافته بود

عضویت الکترونیکی نشریات اساسی علوم پایه ۴۰٪ کاهش یافته بود

بورس دانشجویان دکتری در دانشگاه های سراسری صورت نمی گرفت و صرفا دکتر شده ها را با هزار زور و زحمت آنهم بعد از ۶ ماه تا یکسال بعد از پایان درسشان انجام می گرفت

بارها و بارها خبر پرداخت ماهیانه به دانشجویان دکتری در مجالس و محافل رسمی و غیر رسمی صورت گرفت و دریغ از یک هزار تومانی که کسی گرفته باشد

و خلاصه بسیاری دیگر از این نکته ها....

راستی با خودم فکر کردم سال ۸۷ اصلاح الگوی مصرف در مجامع علمی صورت گرفته بود و یا سال ۸۸ قرار است این اصلاح صورت گیرد؟! امیدوارم این اصلاح بیش از حد سر علوم پایه ما را کچل نکند.

ان شاالله

 

  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/01/16 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

  
سلام

نوروزتان مبارک

امیدوارم امسال بتوانیم حق دوستی را بجای آوریم

  نویسنده: فرید سمسارها ׀ تاریخ: شنبه 1388/01/15 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

هر آدمی تو زندگیش مثل یک درخته
یه تنه داره ، قبلش یه عالمه ریشه ست و بعدش یه عالمه شاخه!


جستجوی مطالب


© All Rights Reserved to fsemsarha.Blogfa.com / Theme by: iTheme