برای یسنا...

آمد به برم زکوي جانم، جاني
صد وعده خلد و وصل بي پاياني
من تشنة قطره اي بُدم، او آورد
بر کهنه کوير باورم، باراني
هر گندم اشتياق او، خوشة وصل
کي بود مرا بهره ز چون سودايي
بر مستي من فزود هر جرعه او
چون ماية صدهزار خُم، مي نايي
يک روزة عمر، هفت قرنم، جانست
بشکافت به دل ز شوق او، دريايي
گل کرد به دامان دلم، تک گل سرخ
بي دانه ز من ساخته او بستاني
آيينه صاف آسماني است دلش
جز او نبود به چهره اش، سيمايي
در هر قدمش بوي ره دوست نهان
از اوست مرا هر چه بود شیدایی
با ماه رخش تمام شد حجت من
کي حاجت شق القمري رويايي
در بحر وصال، تک صدف، بهره من
جان گوهر پاک دامنش، يسنايي
(فرید)
برگ نوشته فرید سمسارها ؛ شانزدهم بهمن ۱۳۹۱
درباره ما

برگ هایی از درخت زندگی
هر انسانی تو زندگی دنیاییش مثل یه درخته، یه تنه داره، قبلش یه عالمه ریشه ست و بعدش یه عالمه شاخه!
فهرست اصلی
هم نوایان
برگ های پیشین ندارد... همیشه آخرین برگ است که به زندگی معنا می بخشد... همین لحظه... همین الان ...نه گذشته و نه آینده
طراح قالب
POWERED BY